من يه دختر سادهٌ معمولی هستم. توی خانوادهٌ 4 نفره بدنيا اومدم كه با يه خواهر، كه هر 4 نفرش به اندازهٌ تفاوت شب و روز، با هم فرق می كنند. خيلی مشكل داريم، ولی به لطف ايزدی، همه گی بازيگران خبره و ماهری هستيم، و اغلب اوقات كسی متوجه نمیشه. من بچهٌ لجباز، يه دنده و استقلال طلبی بودم، كه هنوز هم فرقی نكرده ام با بچگيم. هنوز يك دنده و لجباز و استقلال طلبم، و بيشتر اوقاتم همونی كه ميخوامو ميگيرم
سراسر زندگيم پر از نا امنی و بی اطمينانی بوده و هست. من نمی دونم كه هفتهٌ ديگه توی كدوم شهرم و چيكار دارم ميكنم.
عاشق كتاب و موسيقی هستم. پی من با ايندو بنا شده. كتاب تغذيهٌ روزانهٌ من هست و موسيقی دليل سلامت روانی ام
اومدم ايران، كه مثل بقيه نباشم. اومدم كه مثل بقيه، بی خودی قربون صدقه ايران نرم و خوش خوشك توی غربت زندگی كنم. اومدم كه شايد توی اين پارچهٌ تاريكی كه ايران رو در بر گرفته، حتی اگه شده نخ كشی درست كنم، كه كمك كنه زود تر پاره بشه. اومدم كه مثل پدرم نباشم و زندگی مادرم رو تكرار نكنم. تنها وحشت من هم همينه
من توی ايران زندگی ميكنم
مملكت گل و بلبل
جایی كه همه مهمانند، به شرطی كه بوی ايران رو ندن. جایی كه غريبه ها بيشتر احساس خانه ميكنند تا ايرانی ها. توی كشوری هستم كه با يك نخ نازك باقی مانده از ريسمان زمانی محكم اتحاد ايمان و ايراندوستی بود، با هم مونده. و تنها كاری كه ميشه كرد، انتظاره. انتظار اينكه چه زمانی اين نخ پاره ميشه. كه تازه دوباره از اول شروع كنيم به ساختن. دوباره ساختن برای دوباره پاشيدن
توی ايران هست كه دانش آموزی يك سال درس ميخونه، كه با رتبهٌ 500 ، سازمان سنجش او را در پرستاری جا بده
توی ايرانه كه به تلاشگران بی احترامی ميشه
توی ايرانه كه همه دم از ايرانی بودن ميزنند، ولی خودشون نمی دونند كه اگر صد سال هم تمرين كنند، نمی تونند اون چيزی بشند كه 2000 سال پيش بودند
توی ايرانه كه اقليت پيروز ميشه بر اكثريت
توی ايرانه كه محصل ها بايد قربانی بی فهمی افرادی شوند كه چشماشون را بخاطر حقوق ماهيانه، بستند
توی ايرانه كه مومن را مومن نما ميكشد به جرم بی ايمانی
آره، رفاه و مك دانلدز و مال و خريد و تحصيل راحت و همهٌ اينها روكنار زدم، كه بيام اينجا. آره، فكر كنم ديوانه شدم
برای همين هم ديروز در دانشگاه تهران، در بحبوحهٌ ثبت نام رشتهٌ انتخاب نكرده ام، كنار تالار پور سينا نشستم و گريه كردم
خيلی ها رد ميشدن و نگاه ميكردن،اصلاً مهم نبود برام. چون ديگه غروری برام نزاشتند كه جلومو بگيره
..............................................................................
كاش اون حرفا رو برای من ميزدی. كاش هيچ وقت نمی ديدی منو، و همون جوری كه بوديم می موند.كاشكی انقدر مجذوب خودمون نبوديم. كاشكی هيچ وقت تو رو نمی شناختم.كاشكی
.......................................
كاشكی هنوز باهات ميتونستم حرف بزنم . روم نمی شه. خيلی دوستت داشتم. دلم برات تنگ شده
...............................
كاشكی جلوتو می گرفتم. اونوقت نه تو ناراحت بودی و نه من
...............................
كاشكی ميتونستم هنوز اينجا بنويسم، كاشكی
خداحافظ