ببین مشکل بقیه جهان نیست...مشکل اینه که ما چرا باید اینهمه پس رفت کنیم؟ ما که این همه ادعای فهم و شعور داریم؟ ما که این همه میگیم ۲۵۰۰ سال قدمت داریم که فقط ثبت شده و بعضی حتی تاریخ ما رو به ۶۰۰۰ سال میکشونن!!!!

ازش چه چیزی بهره بردیم وقتی که ما مردمان انقدر به پستی رسیده بودند که حاضر بودند بچه اشون از آبله بمیره٬ ولی انقدر جاهل بودند٬ انقدر توسط خودمون خودمون جاهل مونده بودیم...که نمی فهمید که با واکسینه کردن بچه اش٬ نه تنها بچه اش جنی نمی شده٬ بلکه نمی مرد!

که بعد امیر کبیر بشینه بعد از همچین ماجرایی گریه کند و داد بزنه از جهالت مردم...جالبه که میگن به ایشون که چرا برای فرزند بقال و نانوا که مرده اند طوری گریه میکنی که انگار فرزند خودت مرده است. میگویند که ما مسئول زندگیشان هستیم. میگن که آنها نمی دانستند بقال و نانوا سوادش را ندارند...میگوید :پس ما مسئول جهالتشان هستیم.

این اولین کتاب نیستش که راجع به تاریخ کشورم میخوانم.

این فقط اولین باریه که به خودم اجازه دادم از یه طرف دیگه نگاه کنم به مسائل. انقدر سعی نکنم خودم رو و اعمال سرانمان رو توجیه کنم. و حالا همه چیز منطقی تر از همیشه ظاهر شده!

این فقره! این جهالته! این بی عدالتیه...خدایا چرا؟