-
از جهت دیگه...ایران سل دیگه به اون دنیا هم آنتن میده؟ قدر ایرانسل رو ندونستم بخدا [نیشخند]
از جهت دیگه...ایران سل دیگه به اون دنیا هم آنتن میده؟ قدر ایرانسل رو ندونستم بخدا [نیشخند]
یکی از دوستام توی گروه 10 نفره شون، 4 تا ایرانی هستند 3 تا چینی 3 تا هم عرب از اردن.
خلاصه اینکه همهٌ گروهشون پسر هستند و در نتیجه یکم میشه گفت مکالماتشون تمام ظرافت و اتیکت و زیبایی که باد داشته باشد رو ، خوب...ندارند.
خلاصه اینکه 4 ساله که این گروه با همه.
امسال یه دفعه ای یکی از دوستای اردنی مون منفجر شد و شروع کرد دعوا گرفتن با دوست من که ایرانی باشه.
بیا دوست اردنی مون رو بنامیم، خوب...اسم خودش، احمد، و ایرانی رو بنامیم، پدرام.
احمد شروع میکنه دعوا گرفتن با پدرام...
چه خبره، 4 ساله که هی میبینم داری حرف میزنی در مورد من و مدام پشت سرم صحبت میکنید و همه اش دارید در مورد من بد و بیراه میگی...
پدرام میگه: مرد حسابی چیچی میگی من کی در مورد تو حرف زدم؟ تازه من کی باشم که بیام جلوی چشم خودت در موردت بد بگم؟
احمد: خودم شنیدم که هی میگی احمد فلانی و احمد بسار
چند تن دیگر اردنی هم وارد مکالمه میشن و میگن:
آره پدرام ما هم هی میشنیدیم ولی هیچ چی بهت نمی گیم احترامتو نگه داشتیم
پدرام میگه: خوب چی میگی؟ من کی حرف پشت سر اح....
بعد یه بارگی دو زاری اش افتاد:
این ایرانی ها با هم که حرف میزدند به هم میگفتند احمق
این احمد فکر میکرد هی میگن
احمد
در نتیجه 4 سال فکر میکرد که پشت سرش حرف میزنند یا اینکه پدرام عقده ای داره علیه احمد
فکر نکنم لازم باشه بگم که همه کلی خندیدند و هم اینک احمد شده سوژه ای برای همه
پری روزی (هفته قبل که داشتم میرفتم فرودگاه) توی ماشین خاله ام بودم که داشت منو میرسوند به فرودگاه.
2 تا ترمینال خروجی داره فرودگاه، 1 و 3.
من باید میرفتم ترمینال 1
که سمت راست بود
و خاله ام پرسید خوب عزیزم باید کدوم سمتی بریم،
میگم: خاله جون، ترمینال 1 سمت چپ
میگه: چپ دیگه؟ (با اعتماد تمام بر گفته های بنده)
میگم: آره ترمینال 1، سمت چپ
یه نگاه میندازه به تابلو های آخری و یه دفعه ای ماشین به اون سمت میره...
میگه دختر مگه نمی گی ترمینال 1؟
میگم آره دیگه سمت چپ بود دیگه...
یه نگاهی از توی آیینه به پشتش نگاه میکنه و میگه: دختر سمت چپ چیه؟ ترمینال 1 سمت راسته!
میگم مگه این طرفی چ....
اهه...
سمت راست و چپم رو واقعاً قاطی کرده بودم و تمام این مدت واقعاً حقیقتاً از ته دل همون جوری که میدونیم آسمون آبیه (آبیه دیگه) فکر میکردم دست راستم دست چپه و دست چپم دست راست
دیگه خودتون قضاوت کنید دیگه! اوضاع خراب است یاران اوضاع سخت خرابست!
یه سال دیگه گذشتاااا!!! منم یه سال پیر تر شدم!!!
اه که ولی همیشه این تاریخ تولدم هم زمان با اوضاع نا بسامان 30 آ سی هستش و همیشه توجه رو از رویمن بر میداره و همه دارن به جای تولدت مبارک یار دبستانی من میخونند!!!!!
ما یه تولد بی سی آست بخواهیم چیکار باید بکنیم؟
در هر حال
آنچه سال پیش آموختم که منو به راستی 1 سال بزرگتر کرده،
اول اینکه اون کاری که میخواستم انجام بدم و تنها به پارسی سخن بگم...خوب معرب رو به پارسی گفتن گاهی به بن بست میخوره...ولی همچون مردددددد پای برابر سازی ایستاده ام!
همه الآن زبون منو مفهمند:
گذرنامه
روادید
پیامک!!!! (دیگه کسی نمی خنده وقتی میگم پیامک)
رایانه
رایانه کرسی.....نه این یکی رو خداییش نمیگم خیلی خنده داره
http://www.paarsimaan.com/ رو نگاه کنید برای کمک بیشتر در زمینه پارسی گویی...
دیگر اینکه یاد گرفتم که فکر کنم...و اینکه همیشه اونچه که من فکر میکنم درست نیست...گر چه به دیگران نمی گم!!!
آموختم که زندگی قراره سخت باشه
فهمیدم باید برم سر کار و پول روی درخت رشد نمی کنه...
کلاً فکر کنم آدم بزرگ شدم دیگه بچه نیستم...
زندگی سخته ها...ولی چیکار باید کرد باید انقدر زندگی کرد تا تموم شه!!!
تولدم مبارک!!!!
nemidunam behem bar bekhore ya khoshhal shode basham :D
حالا کیه به حرف خودم گوش بده!؟
بیا و فقط ببین چقدر الآن استرس دارم و همه چی برام مثل یک گوله بزرگ اعصاب خوردی میمونه. حتی، حتییییی
ژلاتوی فررو روشه که دیشب پسر خاله گلم بهم پیشنهاد داد که امتحان کنم و امتحان کردم و بهشت در یک لیوان بستنی بود....
پسر خاله جان، تا عمر دارم هیچ وقت به پیشنهاد ها و نظرات تو شک نمی کنم...
