-

کلاً برای افرادی که در نظر دارند که یک ترم استراحتی بر دارند و اگه فکر میکنند حتی کوچکترین شباهت اخلاقی به من دارند یه توصیه ای دارم:

نکنید!

دارم از بی کاری میمیرممممممم

مگه در روز آدم چقدر میتونه کتاب بخونه و بگرده  و تلویزیون نگاه کنه و اینترنت گردی بکنه و کلاس های تفننی بره و کار های غیره انجام بده؟

یکی به من یه کتاب بده بخونم ازم امتحان بگیرننننننننننن

جداً هیچ وقت به اثرات اعتیاد آور درس خواندن پی ببرم. جداٌ بعد از 12 سال درس مدرسه ای و تعداد نا مشخصی سال های تحصیلی در دانشگاه ،"آدم بزرگ" ها چیکار میکنند؟ معتاد نشدند؟ چجوری میتونند برن سرا کار وقتی که میدونند دیگه احتمالاً  نه کتابی هست که ازش امتحان بگیرن نه نمره ای هست که بترسونشون نه کارنامه ای نه هیچی...

فکر کنم باید نهایتاً ول کنم همه چیو و برم استادی چیزی بشم که همیشه توی فضای درس و دانشگاه باشم

-

از کار هایی که میخوام یاد بگیرم انجام بدم تا قبل از اینکه دوباره وارد زندگی معمولی بشم و اوقات بیکاری ام به انتها برسه:

صخره نوردی

قایق رانی

-

  سلام بلاگفا جون

میبینم که من عوض شدم و تو هنوز عوض نشدی! بابا یه دستی به سر و رویت بکش دیگه! این چه وضعیه تمام قیافه ات مثل عهد دقیانوس میمونه!

ولی خوب، من خوبم، تو خوبی؟

نه نرفتم فقط کلی جابجا شدم و یه چند وقتی اینترنت نداشتم! خیلیه ها! اینترنت نداشته باشی!

خلاصه اینکه فعلاً کما بیش اوضاع خوبه 

حد اقل بعد از 3 ماه از توی چمدون لباس برداشتن رها شدم و کمد دارم و چوب لباسی توی آپارتمان طبقه 22 ام !

آره طبقه 22 یک منظرهٌ فوق العاده ای هم داره که نگووووو عاشقشم تمام شهرو میتونم ببینم. نگران نباش زلزله نمیاد اینجاها خدا رو شکر! از این یه رقم خلاص شدم.

خلاصه که از این به بعد بر میگردم با پست های بهتر و مفید تر، قول میدم!

پ.ن. بلاگفا جون یادم رفت که بد عادت هستی و یادم رفت که اول باید حتماً یه جای دیگه مطلب بنویسم کپی پیست کنم وگر نه اصلاً ممکنه که همه اش پاک شه