خیلی دیر شد ولی هفته پیش رفتم در آخرین دفعات پخش فیلم 2012 در شهر مون، این فیلم رو دیدم!
اول اینکه خیلی از لحاظ اکشن و ایناااا باحال بود...و دوم اینکه اگه توی سینما نباشه، فایده نداره اصلاً! چون وقتی که توی سینما هستی ،انقدر بزرگه صحنه جلوت که برای مثال وقتی که یه کشتی قراره بخوره توی سر یکی، تو هم احساس میکنی الآن له میشی زیرش
بعدش هم منو برد توی فکر
ما خیلی حیفیم هااااا
فرض کن...
این همه ساختمون زیبا...
این همه هنر هایی که گم میشه...
این همه هوش که به هدر میره
هر چقدر هم دنیا بد باشه...یعنی برای اون یه بچه ای که میتونه دنیا رو از یک بدی نجات بده، نمی ارزه که دنیا به پا بمونه؟
یعنی واقعاً انسان ها انقدر نفهمن (دور از جون همگی) که هیچ وقت دیگه ما آدم نمی شیم؟
مثل همه چی این دوران عجیب که توش هیچ چی درست و حسابی نیست تموم نمی شه و جایگزین بشه با یه دوران بهتر؟
بخدا وقتی که میدیدم که انواع و اقسام اثار هنری رو نجات میدادند...تازه به خودم اومدم که چه مردمانی هستیم ما و توانایی چه کار هایی داریم و ما بهش اعتنایی نمی کنیم ( که جالبه فقط هم آثار هنری اروپا رو داشتن جابجا میکردن، خبری هم از آثار هنری دیگر دنیا نبود...با وجود اینکه همه آثار از لوور برداشته شده بود و هنگی خبر داریم که لوور چه دزد هنری هستش...البته در مورد موجودیت آثار تخت جمشید توی لوور من نظر خودمو دارم: وقتی که یونسکو پول میده ما سایبان بزنیم برای تخت جمشید و ازش حفاظت بکنیم در برابر فرسایش آب و هوایی و میری تخت جمشید و خبری از سایبان نیست...خوب بهتر نیست که اون آثار جاودان بمونند در مکانی که فشار و دما و نگهداری مناسب داشته باشه و حفظ بشه؟ حد اقل اونجا تعداد بیشتر از آدمای دنیا مبینند و ازش فیض میبرند... یه روزی هم که اوضاع روبراه شد و ما دارای یک د*و)ل$ت با کفایت و ایران*دوست شدیم، مثل مصر که آثارش رو برگردوند، ما هم بر میگردیونیم...)
البته...بنده هیچ هم اعتقاد ندارم که چون مایا ها ریاضی شون ضعیف بود و تا 2012 بیشتر شمردن بلد نبودند، 2 سال دیگه ما هم مجبور میشیم که ....بعله
ولی کلاً اگه هنوز دارن نشون میدن و ندیدید بفرمایید...اگه هم نه، بازم برید ببینید...جان کیوساک در هر فیلمی باشد باید دید...حتی اگه مزخرف ترین فیلم باشه...چون جان کیوساک هستش!
پ.ن. البته همچنان تا 4 ساعت بعد از فیلم هر ترکی توی زمین که میدیدم یه دفعه ای می پریدم...و خیلی اعصابم خورد بود چون تخت جمشید رو هیچی اش رو نبردند، و سوای اون، کوروش موند و فردوسی و نسخه ای از حافظ نبردند و سعدی را فراموش کردند و خیام رو که نگو که چه زود عشق این خارجی ها فراموششون میشه و یک نمونه فرش ایران نبردند و یک درخت انار ایران و یک بوته پسته رف*سن*جان رو نبردند و کلاً حیف که کشور به این خوبی فرصت نداشت که به آرامش برسد بعد از 2000 سال و مردمش برای یک بار و برای همیشه توی یک عدد ایران زیر یک عدد سقف با هم و با نظرات هم کنار بیان و
آخه مردم یکم گوشاتونو باز کنید...چشماتونو باز کنید...اگه تو داری حق نظر...من هم دارم...چرا اینجور میکنیم با همدیگه؟ ولی این یه مقوله دیگه است!