قانون طبیعت

امروز صبح بیدار شدم، رفتم یه نگاهی از پنجره به بیرون انداختم...به به به، چه هوای آفتابی خوشگلی...امروز میتونم پیراهن های تابستونی ام رو افتتاح کنم...یه نگاهی به کاکتوسی که جدیداً هدیه گرفته ام انداختم...خیلی کوچولو هستش ولی یه گل خوشگل صورتی ای داره که دل آدمو میبره! ولی گلش امروز بسته بود، با وجود آفتابی که داشت تو سرش میخورد!
رفتم تو حموم حاضر بشم که برم کلاس فرانسوی. خدا رو شکر که کلاس های دوشنبه هامون تموم شده و دیگه لازم نیست هلک هلک بکوبیم بریم اون سر دنیا بیمارستان! قابل توجه عموم، سوئیت من فقط یه بالکن تو سالن داره و یه پنجرهٌ کوچیک تو آشپز خانه، حموم و راهرو هیچ فیضی از نور طبیعی نمی برند. صدای ضبط رو بلند کردم و کارامو انجام دادم...یه نیم ساعت اومدم بیرون که دیدم ای داد بیبداد:
بیرون داره سطل سطل آب میریزه و تگرگ میباره!
در عرض 5 دقیقه جلو در ساختمانمون یه استخر کودکان دست و پا شد...
به همین سرعتی که باران شروع شد، دوباره آفتاب شد. این روند هر نیم ساعتی یه بار تکرار شد تا خود شبی که برگشتم خونه ادامه داشت، تا اینکه دیگه یه بارگی شد و از اون موقع تا الآن، یه ضرب داره بارون میباره.
نیازی نیست بگم که امروز نقشهٌ پیراهن های تابستانی آتش زده شد.
حالا هدف:
همهٌ این داستان سرایی ها یه هدفی داره! اینه که بدونید همیشه همه چیز همون جوری که فکر میکنیم میشه،پیش نمیره. قانون مورفی. اگه چیزی بتونه خراب بشه، میشه. ما زندگی خوشی داشتیم زمان خاتمی...
فکر میکردیم معین میاد و همه چیز رله و همه چیز به خوبی و خوشی ادامه پیدا میکنه.
.
اصلاً بیا بهتر کنیم توصیف علمی مونو:
با تمام این شانس های خوبی که ما داشتیم، به قانون فیناگل میرسیم:
اگه چیزی خراب شدنی باشه، خراب میشه، به بد ترین حالت و تو بد ترین موقعیت.
بفرمایید.
اینم اثبات علمی برای اوضاع سیاسی ایران