-
امروز بر میگردم شهری که باعث و بانی همهٌ جالبیت زندگیمه...
دوشنبه درسام شروع میشه.
یک عالمه بار دارم. مطمئناْ از ۳۰ کلیو بیشتر میشه.
ساعت ۱.۳۰ صبح باید فرودگاه باشم.
هنوز تلفن هام مونده.
دوست دارم که کار درست رو بکنم. فقط اینکه نمی دونم ایران ماندن درست هست یا اونجا.
تابستون هم رسماْ تمام شد.
چی کار مفید کردم؟
رانندگی یاد گرفتم. استراحت کردم. هر آنچه از زبان تدریسم بلد بودم رو فراموش کردم. کلی دعوا گرفتمو دوستامو دیدم.
کلی چیز یاد گرفتم.
و برای اولین بار٬ اصلاْ پامو طرف فلکه صادقیه نزاشتم...آخرین دفعه ای که همو دیده بودیم٬ اونجا بود٬ نزدیک خونه اش. البته بماند من باید هلک هلک هر دفعه بخاطر یک خاطرهٌ احمقانه٬ برای یک کار احمقانه٬ از شرق تهران برم به غرب. ولی خوب...این دفعه عاقل شدم.
فعلاْ
+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 4:55 توسط ش
|