یه لیوان قهوه خوری داشتم که خیلی دوستش داشتم. سیاه یک دست بود و درست مقدارش کافی بود برای همه چیز: هم بسته های 3 در 1 قهوه، همه قهوه جوش یک نفره ام. از سال اولی که اینجا بودم باهام بود. خیلی دوستش داشتم.

بعد چند هفته پیش شکست. از بالا (جایی که بشقاب ها رو میذاریم بعد از شستن برای خشک شدن) پایین، ترک برداشت.

به همین سادگی لیوانم شکست. دلم سوخت ولی خوب، ظرفه دیگه، میشکنه.

ولی عجیبه.

از وقتی که اون لیوانه شکسته، همه اش چیزای بد پیش میاد. انگار بد شانسی داشته.  هر چی هم میگردم نمی تونم یه جایگزین درست پیدا کنم. 

شاید پیدا کنم اوضاع بهتر بشه؟

خدمت تمام دوستانی که در مورد انتقامم پرسیدند:...عجججججبببببب [نیشخند] واقعاً، من که بد جنسم، ولی شما؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعاً که [نیشخند]

پ.ن.

 در پی کوشش بیش از نیاز من برای درس نخواندن و تمام نکردن لیست پرسش های پیشنهادی بخش برای امتحان (که باید امروز تمام میشد چون هنوز پرسش های 4 پاسخی و مسئله مونده!) نشستم

eurovision

رو نگاه کردم که هیچ وقت توی عمرم نگاه نکردم و درست 2 روز مونده به امتحانم تصمیم گرفتم نگاه کنم.

بعد متوجه شدم که برای اولین بار توی عمرم جمله ٌ :انگشتر مجریه رو! چقدر گنده است و فلان جور و بسار جوره! از دهنم اومد بیرون.

رسماً من پیر زن شدم. به البسه و جواهر آلآت زنان توی تلویزیون (پارسی "تلویزیون" چی میشه؟ جام جم خانگی؟) دقت میکنم.

تموم شد جوانی ! 

در ضمن، برای کسانی که میخواستند بدونند، فعلاً که خیلی مزخرفه 

eurovision رو میگم