گاهی اوقات آدم دلش میخواد جواب : سلام چطوری خوبی؟ رو با

نه، خوب نیستم. 

جواب بده، و از اول مکالمه را، برای یک بار هم که شده، با دروغ شروع نکنه.

نه خوب نیستم آقا.

خسته شدم. 

از اینکه باید بدنبال فرمایشات پدر و مادرم بدو بدو بزنم اینجا و کلی غیبت بخورم و بعد جبران بکنم، خسته شدم. 

از اینکه چرت و پرت های نامربوط به درس از دهن معلم ها بشنوم خسته شدم. 

از اینکه چرت و پرت های جمعیت ایرانی اینجا رو بشنوم خسته شده ام. از اینکه همه فکر میکنند خیلی بارشون هست ولی واقعاً نگاه کنی سوادشون به حد یه بچه دبیرستانی هم نمی رسه، خسته شدم.

نه خوب نیستم.

از معلم اطفالمون که عقده ای و بدرد نخور هست و با وجود اینکه پزشک ماهری هست ولی انسان مزخرفیه، بدم میاد. از اینکه آدم های نفهم امسال به تورمون خوردن، بدم میاد. 

از اینکه یک ماه دیگه یه امتحان دارم که نمی تونم خوب بدم چون که باید مدام توی مسافرت باشم برای چیزی که خودم دلم نمی خواد ولی خانواده ام میخوان و نهایتاً خودم ازش هیچ سودی نمی برم، ناراحتم.

از اینکه خودم احساس کم بودن و هیچی ندانستن و عقب افتادگی میکنم، خسته شدم.

از اینکه احساس میکنم دیگه اون هوشی که 2 سال پیش داشتم، دیگه ندارم، میترسم.

اصلاً آدم میتونه خنگ بشه؟ کلاً پرسشه برای من. میشه آدم از هوشش کاسته بشه؟ اونم توی سن 20 21 سالگی؟

از اینکه وقت شما رو هم با این پست بی معنی و هشلف و غم بار، تلف کردم نیز:

بسیار پوزش میخوام و امید وارم نوبت آینده، کمی بهتر باشم.

روز خوش.

روز مادر هم به همه مادر ها شادباش میگم!