میریم توی یه مسجد تاریخی. یه ارابه اونجاست. خیلی واضح روش نوشته که این یه ارابه جنگی بوده ساخت 1873 میلادی. من و پدرم در فکر آنیم که چجوری اینو آوردند توی مسجد. 

یه زنی میاد و میگه: این که ارابه نیست، تمام چوب های شهر رو اومدند و اینجا جمع کردند ،از خونه، از قصابی (؟) اینجا شیشه گذاشتند اینجوری شده. 

یه زن دیگه میاد میگه: سر پیغمبر ها رو توش میذاشتند و ....دیگه به احترام اعتقادات بعضی دوستان نمی گم که چی گفت خانمه! ولی داشت خودشو از ناراحتی کاری که با سر پیامبر ها و این ارابه که کم کم 1200 سال بعد از فوت آخرین پیامبر ساخته شده، تیکه پاره میکرد!

خدایااا

یه عقلی به این مملکت بده، یه پولی هم به من

پ.ن. من به همراه پدرم بنا به دلایلی، باید با هم به سوریه مسافرت میکردیم، و مسجد ذکر شده، مسجد عموویه(؟) (به فارسیش نمی دونم چی میشه،

umayyad mosque

حالا، رفته بودیم، و چون این مسجد بیشتر حالت موزه داره تا مسجد، خیلی روی زنانه  و مردانه جدا، گیر نمی دادند. و ارابه توی حیاط مسجد بود.