-
"خانم دکتر جسارت نباشه ولی وبلاگتونو که می خوندم یه سوالی برام پیش اومد:
ببخشیدا یعنی واقعا ببخشید توی پرووایسی شما دخالت میکنم ها ولی شما اونجا درس می خونید یا خیاطی می کنید یا کتاب می خونید یا وبلاگ می نویسید یا قدم می زنید یا...
آخه ما که اینجا جر خوردیم از بس که درس داریم تازه وقت وبلاگ نوشتن که هیچ وقت کتاب خواندن هم که هیچ وقت سر خاراندن هم نداریم آخرش هم یه چند واحدی می افتیم و مشروط هم علی القاعده جزو دانشجویی است.
با این حساب خیلی خوش می گذره.نه؟"
خوب دوست عزیز.
کلاً چند مورد رو بگم که این مسئله روشن بشه.
1- اگه روز 24 ساعت باشه، شما 6 ساعتش رو مکسیمم میخوابی. 18 ساعت!!!! وقت داری که این همه کار دیگه انجام بدی! خوب نمی شه همه اش درس خوند که! میخوای دکتر بشی، نه کتاب سیار. یک دکتر، باید با همه چیز در ارتباط باشه و وارد باشه. بعدم، من مگه چند بار دیگه توی عمرم 18 سالم میشه، یا 20 یا 21؟ من نمیخوام همه جوانی ام رو با کتاب خواندن و رفت و آمد به دانشگاه پر شده باشه. آره، اکثریتش همینه، ولی نمیخوام یک دکتری بشم که همه بگن: آه این دکتره، در مورد زندگی واقعی و اونچیزایی که داره میگذره، هیچی بلد نیست. برای همین درس برام مهمه، ولی مهم تر هم کارای دیگه هست. مثل یاد گرفتن کارایی که بلد نیستم (خیاطی) مثل یاد گرفتن زبان 4ام، مثل خواندن کتاب های خارج درسی و غیر علمی، مثل حل کردن ریاضی (آره، من به صورت تفریحی ریاضی/فیزیک حل میکنم. چیکار کنم که دلم تنگ شده)
2- سیستم دانشگاه ما یه جوریه که باید قبل از هر جلسه درس بخونیم و ازمون هر جلسه، اعم از عملی یا تئوری، امتحان میگیرند. اگه هم نمره نیاریم، اجازه دادن امتحان ترم هم نداریم. پس باید هر روز درس بخونم. هر روز 30-60 صفحه هم که چیزی نیست؟! برای همین وقت امتحان، فقط باید جزوه دوره کنم.
3-برای درس خواندن باید سیستم داشته باشی که وقت هدر ندی. اول اینکه هر نفر بیوریتم داره و ارگانیزم هر انسانی، یه جور خاصی برنامه ریزی شده. برای مثال. من، از بچگی، ساعت 9 خوابم میگرفت، 5 صبح هم بیدار بودم. برنامه من هم تا بحال عوض نشده. البته شبا دیر تر میخوابم، ولی خوب، مادربوردم (مغزم) ساعت 9 رسماً تعطیله. یعنی کار علمی تعطیل. یعنی استراحت. برای همین میدونم که مفید ترین وقت درس خواندنم، ساعت 5 صبح تا 3 بعد از ظهر هست. 3-9 هم کار های نوشتاری. 9 به بعد تعطیل. من درس خواندم رو میذارم برای بیشترین وقت گیراییم. همین
4- و در نهایت مسائل ارثی پیش میاد که چون همگی یکسان زاده نشدند، من خیلی اینجا توضیح نمیدم. ولی خوب. من برای گرفتن مطلب و اینا، 1 بار بیشتر احتیاج به خواندن مطلب ندارم. چرا، مثلاً دارو رو با فلش کارد یاد میگیرم، ولی بقیه چیزا، خوب...همون 1 بار کافیه. من یه پسر عمه دارم توی دانشگاه تهران، هم رشته ای بنده هم هستند. مثل خودمه. 1 بار کافیه. بقیه هفته هم توی آزمایشگاه کار های فوق برنامه داره و یا مسافرته یا روی اینترنته. بعضی ها احتیاج دارند به 13 ساعت در روز درس خواندن (میشناسم همچین آدمایی) که باید حفظ کنند و اینا. ما نه. خدا اینجوری آفرید دیگه. به بعضی ها اینجوری لطف میکنه، به بعضی ها هم متابولیسم خوب میده. که به ما نداده و باید عین باقی مانده ساعات اضافی را ورزش بنماییم تا جبران متابولیسم کند شود!
در کل بد نمی گذره. جوان هستی ،یک بار بیشتر هم به پستت نمی خوره دوست خوب!!! استفاده کن که زودی از دستت میپره ها!!!! همه اش به درس نیستش. وقتی که نتونی با مریضت ارتباط بر قرار کنی، فقط میتونی سیمپتوم هاشو درمان کنی. مریضی رو اون وقتی میشه درمان کرد که مریض رو بشناسی، و شناختن مریض بعنوان یک انسان، احتیاج به یک انسان داره، نه یک روبات