-
یه مسائلی بود که 5 سال مغزم رو تلیت کرده بود (حقیقتاً تلیت! همون جوری که نون رو که توی آبگوشت میذارن خیس و بی مایه میشه و آبگوشت رو خراب میکنه!) و ازم مثل یک انگل انرژی میبرد، بلاخره رفع شده.
در مورد روابط و دوستی ها بود و بیشتر در موردش حرف نمی زنم چون که بعد خیلی قاطی پاتی میشه.
ولی کلاً خوشحالم.
چون که دیگه احساس سبکی میکنم ،چون اون صدایی که هر روز توی سرم ویز ویز میکرد دیگه قطع شده.
احساس راحتی میکنم.
و اتفاقاً امروز روز خیلی زیبایی بود، یکی از زیبا ترین مخصوصاً که کل روز رو گذراندم و تازه به این نتیجه رسیدم که کل روز رو در اون مورد فکر نکردم. اولین بار بود توی این چند سال.
وقتی که یک مسئله ای که انقدر نیرو بر بود به یک بارگی حذف بشه، یه سیلی از انرژی سراغت میاد که نمی دونی باید چیکارش کنی.
زندگی خوب بود. بهتر هم میشه از امروز اگه خدا بخواد.
در دیگر خبر ها: احتمال رفتن به ایرانم برای نوروز کم شده. یه امتحانی قراره که بگیرن و هنوز معلوم نیست کی هستش، این اول ،بعدم ممکنه بیلیت گیرم نیاد.
هر چی قراره بشه همون هم میشه.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 14:32 توسط ش
|