وقتی که 4+3 نفر رو بگیرند که یه جایی باشند که بدونی یکی از فامیلاتم همون جاست و توی همون دانشگاه توی همون پایه داره درس میخونه

و اسا*می نداری

دیگه رقابت های خانوادگی ته دلت حذف میشه

تا اینکه فردا صبح بشه و بتونی یه لیستی بخوانی از اونایی که رفتند...

و نفس راحتی بکشی از اینکه عزیزت اونجا اسمش رو جا نگزاشته

و بعد عذاب وجدان داری:

امشب یه مادری، یه خواهری، یه ایل و تباری...

داره دلشون مثل سیر و سرکه میجوشه

و میدونند که هیچ کاری از دستشون بر نمیاد جز دعا و صبر

خدایا این بازیو بس کن و حق رو به حقدار برسون

خسته شدیم