زی زی گولو
سرندیپیتی
خونه مادر بزرگ
فوتبالیست ها
پسر شجاع
پت و مت
و...
آخییی، کودکی، کارتون، چه بامزه! ولی یه مشکلی با این لیست آشنا از برنامه های کودک که به هر کی بگی میگه آررررهههه، میشناسم، داره
این ها همه از کارتون هایی هستند که بنده هیچ خبر ازشون ندارم و نداشته ام. یه بار توی عمرم همه ندیدم. حتی یکیشونو! بهم نشون بدی توی تلویزیون، نمی تونم بگم کدوم هاچ زنبور عسله کدوم زی زی گلو. هر چند به من بار ها و بار ها اشاره شده که شبیه سرندیپیتی هستم، و زی زی گلو(؟!؟!؟!؟!؟!؟!) ولی نشده که توی عمرم ببینمشون. منم کم محروم نبودما! آخیییی ، روزگار! چرا کاری کردی که من با زی زی گلو هیچ وقت آشنا نشم؟
من فقط از کارتون های ایرانی اطلاع دارم که تا 2 سالگی مدرسه موش ها رو تماشا میکردم( به نقل از مادرم، که البته الآن فکرش رو میکنم، خیلی وحشتناکه اون همه موش توی یه ساختمون) و یک بار در یکی از سفر هایمان به ایران، عمه جانم منو برد سینما که فیلم کلاه قرمزی ببینم.
و من از کلاه قرمزی میترسم، قیافه اش عجیب و ترسناکه...با اون دماغش...
آهان، بچه هم که بودم، مامانم یه دفعه برد منو تئاتر بز بز قندی (در اینکه مادرم چرا باید یک بچه 1.5 ساله رو ببره تئاتر، بسی سوال است) ،و اونم ردیف اول نزدیک ترین ردیف به سن.
به یک بارگی آقا گرگه از پشت سن با اون قیافه هولناکش پرید بیرون. و ما ( همون ش ولی در سن کوچک 1.5 سالگی) آنچنان هواری زدیم از ترس که آنتراکت دادن توی برنامه تا منو ببرن بیرون و آروم کنند.
که در نتیجه تا الآن الآنش هم که هست، من از بز بز قندی هم میترسم. فکر کنم به نا خود آگاهم مربوطه.
اینم از دانش من از برنامه های کودکانه ایرانی. 0
پ.ن. امروز یه فیلم ایرانی، توش محله مون بوووودددددد....آخییییییی....محله مون....دلم تنگ شد