-

قرنطینه روز 13؟
فردا جمعه 13 امه...به همان مقدار اهمیت داره واسم که گربه سیاهی که از جلو پام رد شه:
0
0 میدونی یاد چی میندازه منو؟
استاد میکروبیوروژی مون.
ببین این آقای محترم(یه چیم خیر سرش میگن کشف کرده خیلی جالب که آخر سر من نفهمیدم)
انقدر توی زیر زمین بخش میکروبمون گشته، که فکر کنم میکروب های اضافه بر مطلبی که اونجا میگردند روی مخ اش تاثیر گذاشته بشود(انقدر اونجا یه جوریه که من تا دوش نمی گرفتم بعد از میکروب دست به هیچچی نمی زدم).
خلاصه، از شانس بد ما این استاده افتاده بود برای گروهمون.
هر چی درس میخواندی ،میگفت بلد نیستی. ما برای میکروبمون باید پروتوکل میکشیدیم، که نیاز داشت که مثلاً چیزی که زیر میکروسکوپ میدیدم یا توی ظرف پتری (ظرف رشد میکروب) میدیدیم رو می کشیدیم. چسب نواری بهترین ابزار هم بود برای کشیدن جفت این محیط ها.
یه دفعه یکی از بچه های بیچاره داشت درس جواب میداد، بیچاره کلی هم خوب درس خوانده بود و کلی هم بلد بود.
استاده از قضا (؟دیکته؟) درست بعد از اینکه نقاشی هامونو تکمیل کرده بودیم اومده بود درس بپرسه. هر چی جواب میداد، استاد راضی نمی شد.
آخر سر استاده چسب نواری رو ورداشت از روی میز دانشجوی بی چاره...
گفت میدونی این شبیه چیه...
دانشجویه که از قبل هم داشت می لرزید...
سرشو تکون داد که نه
گفت انگلیسی بلدی؟
منتظر جواب نموند و گفت:
zero
گفت zero میدونی شبیه چیه؟
بازم یه راست جواب داد:
شبیه دانش تو.
همه توی کلاس زدن زیر خنده.
البته خنده ای تلخ، که به همه یکی یکی پس از جواب دادن درس، گفت دانش شما شبیه 0 هستش.
اینم یه داستانیه که هر دفعه ما توی کلاسمون پستمون به یه چسب نواری میخوره، آخر سر یکی باید بگه : بچه ها میدونی شبیه چیه:
و همچنان همه می زنند زیر خنده....
البته استاده، یه کیس خیلی جالب OCD هم بود...ولی اینو باید برای یه دفعه دیگه نگه دارم [نیشخند]
.....
ایده های اولیه برای قالب به ذهنم رسیده...مرسی از دوستان برای راهنمایی ها...
امید وارم که تا 2شنبه قالبم آپ شه...
آهان، یه چیزی...میخوام از این به بعد عادت کنم دیگه تا جایی که میتونم فینگلیش ننویسم...همین الآن عادتشو توی فیس بوکم راه انداختم...بیایید همگی دیگه به فارسی بنویسیم...زبون به این خوبی، حیفه با فینگلیش خرابش کنیم!
نهار امروز:
پیتزا