-

دو هفته در قرنطینه...روز اول
کمکککککککککک!!!!!!
ما به مدت 2 هفته تعطیل شده ایم....دانشگاه مان یعنی!
چند روز پیش، چند تا از بچه های کلاس رو دیدیم که خیلی خیلی سنگین مریض شده بودند...دیروز خبر دار شدیم که کل کلاسشون توی بیمارستان خوابیدند...و اینکه آنفلوآنزای خوکی گرفتند. و اینک به دلیل اینکه ما همه توی بیمارستان ها می گردیم و ممکنه همه رو مریض کنیم...
ما رو قرنطینه کرده اند. به مدت دو هفته، حق نداریم که پا توی محیط دانشگاه، و بیمارستان های دانشگاه بذاریم. از شهر نمی تونیم بریم بیرون. و این شهر هم کل قدر 1/4 تهرانه...و همه خیابوناشو حفظم....و ایران نمی تونم برم، وگرنه توی فرودگاه ممکنه دوباره قرنطینه بشم.
پس روز اول قرنطینه درون شهری رو بدین گونه تمام کردیم که برای اولین بار رفتم رستوران ژاپنی ها...
چشمتان روز بد نبیند...
اول اینکه من دل خوردن ماهی خام ندارم. اصلاً خود ماهی رو هم با دست پخت هر کسی، پخته اش رو هم نمی تونم بخورم. برای همین اصلاً سوشی و ساشیمی و ماشیمی و اینا تعطیل. رفتیم سر غذا های پخته شده...پخته با آتشی که انقدر خوب هست و همه چیزو می پزد.
یه سوپ میزو سفارش دادم، مرغ تمپورا، و سالاد...همه چیز خوب بود، بجز سوپ میزو....
وااایییییی....مامانم همیشه میگه مگه ماهی و سوپ میشه؟ راست میگفت...
این سوپه ساده نبود، گفتم یه چیزی بگیرم یکم جالب تر، سوپ رو گرفتم ولی با ماهی توش....
آوردن، خیلی خوشگل و قشنگ و اینا، دوستان و من با هم گفتیم چقدر خوب هست قشنگ خوشگل...
وایییی....مزه ماهی میداااادددددددد.....وای
شانس آوردم یه بطری سس سوی روی میز بود...انقدر سس دادم توی سوپ تا مزه ماهی اش کم شد و همه سوپ رو سر کشیدم که زود تر تموم شه...بعد موند سبزی ها و ماهی ها و توفو های ته کاسه....توفو هارو که تموم کردم...انگار هیچی نمی خوردی...یه چیز سفید ژله مانند که مزه هیچچی نمی داد....ماهی ها هم به تنهایی بی مزه بودند، چون همه مزه شان رو هدیه داده بودند به سوپ...ولی سبزی هاااا....باز انگار جلبک...مزه ماهی می دادند...انقدر این سوپ وحشت ناک بود که همه مرغ تمپورا و سالاد که خوشمزه بودند رو برام خراب کرد...
دفعه دیگه رفتم دور ور ژاپنی ها، بهتره به خودم یادآوری کنم که ماهی و ژاپنی، برای من نهار نمی شه!!!!
و روز شما هم خوش...