-
استاد دیاگنوستیک مون گفت، بعد از مدتی انقدر انسان مریض می بینیم که یه آدم سالم که از زیر دستت میگذره، از خوشحالی/ناباوری نمی دونی باید چیکار کنی.
ولی امروز از اون روزا نبود.
بخش کودکان بودیم، دو تا شیرخوار آورده بودند که خانواده شون رهاشون کرده بود. یکی سندرم داون داشت، دومی، معلولیت حاد داشت و دستگاه عصبی اش...انقدر دردی که میکشید زیاد بود از میمیک های صورتش معلوم بود....خیلی راحت هم رزیدنت گفت که هیچ امیدی برای آینده نداره و ...تا آخر روز هر وقت یادم می افته به چهره اش، حالم بد میشه!
به نظر من، اگه میخواد یه نفر بچه ای رو بدنیا بیاره و رهاش بکنه، بهتره که توی همون اوایل بارداری اش، حاملگی اشو تمام کنه. گناه رها کردن کودکی که انقدر نیاز به محبت داره و الآن گوشه یک بیمارستان دولتی خوابیده توی یه اتاق پر از تخت های خالی، خیلی بنظرم بیشتره!
امید وارم فردا روز بهتری باشه.
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۸ ساعت 17:2 توسط ش
|