-
وای دستم!
از ساعت 6 دارم همین جوری می نویسم. آیییییییی دستام!
تازه فقط نوشتن نیست!
من داشتم نقاشی میکشیدم! بله، نقاشی!
که ببرم فردا مدرسه خانم معلم برام یه ستاره گنده طلایی بچسبونه وسط پیشونی ام!
نمی دونم پزشکی قراره بخونیم یا نقاشی بکشیم توی این دانشگاه!
تازه، نوشتنم هنوز تمام نشده، و تلاش های من برای گوش دادن سر سخنرانی فردا، بی ثمر ماند. فردا باید ادامه نوشتارم رو در سخنرانی انجام بدم.
و در دیگر خبر ها، یه تصمیمی گرفتم.
میخوام از این به بعد، هر روز یک عکسی که خودم گرفتم، آپ کنم، به مدت یک سال. از اول اکتبر، حتی ممکنه با پستم ربطی نداشته باشه، یا هیچی ننویسم. ولی میخوام از هر روز من توی یک سال آینده عکس بگیرم ،که نگم چی شد، کجا رفت!
من برم شام بخورم بخواااابببممم، که فردا تا دیر وقت دانشگاه/بیمارستانم!
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۸ ساعت 17:46 توسط ش
|