بلاخره تمام شد کار های بی انتهای من و من رنگ بلاگفا رو دوباره دیدم! یک ماه آزگار طول کشید.

ولی تموم شد.

اومدم بلاگفا و گفتم بیا یه چندتایی بلاگ جدید از توی تازه لود شده ها بخوانم، 

اول اینکه چرا دیگه کسی بلاگ جالب نمی نویسه؟

دوم، زدم یه بلاگی با تیتری در این مایه ها:

نی نی کوچیک ما. 

(گفتم دیگه چیز بهتری گیرم نمی یاد، بیا ببینیم بچه هاشون چه شکلیه!)

واییییی ،طرف اومده بود هر روز از بچه اش عکس گرفته بود و در موردش بلاگ کرده بود.مثلاً یک سال و سه ماه و 13 روزه...یک سال و 3 ماه و 14 روزه!

خوب خانم خوب، 

نخست، 

مگر شما بیکارید؟ کار دیگه ای ندارید بجز اینکه بنویسید که بچه ام امروز تازه یاد گرفت که بیاد و سطل آشغال های خانه مان رو سر و ته کنه وقتی بابایش میاد خونه و بعد عکس سطل آشغال چپول شده بهمراه پوست میوه گندیده  و مایع های سبز رنگ عجیب دور و برش با آقازاده خندان خود رو روی نت پخش کنی؟

بعد دوم،

این خانم ها، فکر نمی کنند که زندگی خودشون و کودکانشون و نزدیکانشون رو در خطر می اندازند، وقتی انواع اقسام عکس های شخصی خودشون رو به طور روزانه پخش میکنند؟ از انواع و اقسام زوایا داخل خانه هاشونو نشون میدن؟ مشخصات دقیق در مورد بچه شون رو روی اینترنت مینویسند؟

تا بحال در مورد دزد، بچه دزد، آدم دزد، و کلاً آدم های بد نشنیده اند چیزی؟ حتی اگه فرضشم محال باشه، چرا همچین رسیکی میکنند؟

و سوم،

نمی خوام سنگ دل باشم، یا آدم بد جنس و بدی خودمو جلوه بدم، 

ولی بعضیا واقعاً بچه هاشون همون بهتره که عکسشون روی نت نره! از لحاظ قیافه و اینا میگم...

و چهارم،

چرا یه دفعه همه بچه هاشون شدن پارمیدا؟


خلاصه، دوستان خوب، این بود بازگشت ما به دنیای بلاگ نویسی! و چه شانس بزرگی که درست وقتی که وقت داشتیم، هر ابزار نوشتن و آپ کردن، تصمیم گرفت که باید ری ست بشه، و پشت به ما کرد.

من رفتم بیرون یکم بگردم آب و هوا عوض کنم، شما هم برید، قبل از اینکه سرد شه هوا!