-
بعد میگن هی "آهای جوانان بروید ورزش صبحگاهی!!!"خوب امروز صبح به همراه خواهر جان رفتیم، و در هنگام ورزش کردن بر روی دستگاه هایی که جناب شهرداری انقدر لطف کرده اند و نهاده اند در پارک های شهر تهران برای بهبودی سلامت تهرانیان، که با تنفس هوای تمیز(!) و ورزش کردن، سلامتی خود را مستحکم کنند، در حالی که داشتم با خواهرم گپ میزدم و ورزش میکردم، به ناگه...
یه حشره ای روی دستم نشست و مرا گزید!!!!
میدونم که هاری از این طرق انتقال پیدا نمی کنه(نمی کنه دیگه؟) ولی خیلی کمک کننده نبود مقاله همشهری امروز که میگفت چند صد هزار نفر توی تهران مبتلا به هاری شده اند...
خلاصه ، اگه بار گرانی بودیم، رفتیم...
پ.ن.
چقدر حس خوبیه...کتاب های دبیرستانی رو دیدن و دانستن که دیگر هیچچچچ وقت نیازی نیست که بخاطر نمره بخوانیدشان!!!!
پ.ن. هر کی میخواد توت، بفرماید خانهٌ ما، هنوز هست!!!
یه حشره ای روی دستم نشست و مرا گزید!!!!
رفتیم بعدش خرید کردیم و خیلی خوشگل با جیب های خالی خانه برگشتیم و دستامو رفتم شستمو دیدم عجب برامدگی گندهٌ محکم سرخی روی دستمه و آی چقدر درد میکنه!
که مجدداً به ناگه یاد آن حشره موزی افتادم، و فکر کنم آلوده بوده به یه چیزی و من الآن بدنم در حال مبارزه با آن آلودگی های مذکوره!میدونم که هاری از این طرق انتقال پیدا نمی کنه(نمی کنه دیگه؟) ولی خیلی کمک کننده نبود مقاله همشهری امروز که میگفت چند صد هزار نفر توی تهران مبتلا به هاری شده اند...
خلاصه ، اگه بار گرانی بودیم، رفتیم...
پ.ن.
چقدر حس خوبیه...کتاب های دبیرستانی رو دیدن و دانستن که دیگر هیچچچچ وقت نیازی نیست که بخاطر نمره بخوانیدشان!!!!
پ.ن. هر کی میخواد توت، بفرماید خانهٌ ما، هنوز هست!!!
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ ساعت 18:45 توسط ش
|