3 بسته مرغ، 4 بسته گوشت تکه، 1 بسته چرخی،

نیم کیلو گردوی خورد شده، 1 لیتر سر هم رب انار

تخم مرغ

برنج

یه بسته آش رشتهٌ خشک

پنیر، کره، مربا

خیار شور!!! وای چقدر خیارشور! هم اونایی که خریدیم هم اونایی که خودمون انداختیم!

انواع و اقسام سس های نیمه تمام...

نیم بسته کشک پاستوریزه،یه دونه آکبند!

درار! وای درار بیچاره که از ایران آوردمش! (قابل توجه آنانی که نمیدانند: درار یه مخلوطیه از سبزیجات محلی گیلان، که خیلی سخت گیر میان(البته نه خیلی سخت،ولی هیچکی تو خونهٌ ما حوصله اش نمیشه بره بخره!)، سخت پاک میشه(خدا میدونه چقدر آدما از انگل این سبزی ها مریض شدن)، و به زحمت تهیه میشه، باید انقدر کوبید با نمک تا مثل یه خمیره بشه، و مثل نمک استفاده میکنند، روی خیار، پرتغال، توی سالاد، توی غذا ها، ...من با پلو دوست دارم بخورم خالی خالی، که اگه مامانم می فهمیدد الآن میگفت آبرومونو بردی، درار و پلو رو آدم هایی که در بضاعت مالی قرار دارند میخورند!!! نگوووو!!!، ولی من دوست دارم! خیلی هم شوره! و مزهٌ خاصی داره).

نه، این دستور غذایی نیست.

من این همه غذا رو چجوری باید تا دوشنبه تک نفره تمام کنم؟

درار و گردو و رب رو بر میگردونم، گناه داره بندازم دور...بقیه اشو هم...نمی دونم بخدا!

پ.ن.2-مثل اینکه یکم برای خواننده های جدید تر شاید این پست نا مفهوم باشه[نیشخند]...منظور اینه که من با بی کفایتی خود، طوری برنامه ریزی کردم که همهٌ یخچال تا دوشنبه، که باید از برق کشانده و 2 ماه رها بشه اینجا ، که بتونم برگردم ایران، خالی نشده، و غذا ها همین طور مانده اند!...من نه ناشکری کردم  نه برام این مسائل مهم نیست...و بعله، من خدارا صد ها هزار بار شکر گشنگی نکشیده ام! پدر من زحمت نمی کشه پول در بیاره که من همینطوری حیف و میل کنم...

پ.ن.3-هیچ وقت همینطوری به کسی نگید که مثلاً نداری یا بی پولی نکشیده....از کجا میدانید، بلاگر که همهٌ زندگی اش رو توی این چند صفحهٌ بلاگ نمی نویسه...

  ----

پ.ن.1- دیدی همه چیز آروم شد...

تمام شد

بازم دیدی مارو تنها گزاشتی! میدونستم! میدونستم این دفعه هم باز پشت ما رو نمی گیری...

مرسی داری!

کی میخوام باور کنم که...

ولش کن اصلاً

دیدی..... همه چیز آروم شد...

منم دلم خوشه ها!