اسم این پست هستش "سیاست بس" چون اصلاً داره جو بدی بهم میده!

میخوام در مورد مزایای پزشکی خواندن نسبت به تمامی دیگر رشته ها، در زندگی روز مره بنویسم!

من توی یه سوئیت کوچیک زندگی میکنم، که بدون توجه به سایز کوچکش، 4 تا فیوز داره! بغیر از این، فیوز های راهروی اصلی هم به این خانه وصله! (سیم کشی اینارو نمیفهمم بخدا!). (یه اتاق و یه آشپز خانه و یه دستشویی این حرفا رو نداره دیگه!). پری روزی دیدم نصف خانه برقش رفته! این زیاد اتفاق می افته، نمی دونم آمپر ها بالا می ره یا هر چی، خلاصه، فیوز می پره! من هر چی گشتم، دیدم بعله، نصف خونه برق نداره. رفتم همهٌ فیوز ها رو دست زدم، هیچ کدام خراب  نشده بودند...

دست به جارو شدم، زدم از توی راهرو بیرون و به جعبه فیوز اصلی طبقه. آخه این جعبه فیوز، حدوداً 1.5 متر بالا تر از سر من قرار داره، پس بدون جارو نمیتونم فیوز رو جا بندازم.

نگاه کردم به جعبه...واویلا! در جعبه فیوز قفل بود. منم اصلاً حوصله ندارم واسه صدا زدن برق کار! تازه اصلاً معلوم نبود کدوم نابغه کی جعبه هه رو قفل کرده بود! همیشه اخه باز بود واسه همین کارا!

یه خورده بالا پایین نگاه کردم، دیدم میشه که توش پیچ گوشتی انداخت و زبانهٌ قفل رو بالا بندازم...ولی قدم رو چیکار کنم. خانهٌ بنده هم مبله به من اجاره شده، و صندلی سیار و چهار پایه و این جور قرطی بازی ها نداره!

بعد به خودم فکر کردم...من دکترم...(دانشجوی پزشکی، حالا!) بلاخره باید یه راهی، یه راه حلی، یه درمان این درد بی برقی پیدا کنم....

آهان...من دانشجوی پزشکی ام ها!

خدا گایتون و هارپر و هزاران نویسندگان دیگر زحمت کش مطالب پزشکی رو بی خود نیافریده. 4 تا کتاب روی هم گذاشتم، پایین ترین کتاب رو هم روزنامه پیچ کردم( که کم پول پاشون ندادیم که !) و رفتم بالا!

بعد از 3 4 تا ضربه، در باز شد و بعععللههه. همه چی سر جاش بود. 

من انقدر نا امید شدم که اصلاً انگار با همون کتاب ها زدند توی سر من.

بر گشتم با کتابام توی خونه. یه خورده دیگه جعبه فیوز رود دستکاری کردم، این دفعه همه رو چرخوندم.

برق به خانهٌ ما برگشت.