و حال گیری ها شروع میشود...

دلم میخواد اول یه عالم گریه کنم، بعدش دیگه آدم خوب و مهربان نباشم. 

مثل اینکه این روزا هر چی خوب تر باشی، بد تر سراغت میاد! 

هر چی هم بد تر باشی، اوضاعت بهتره!

تا الآن که 20 سال دارم، فکر کنم مهمترین چیزی که از دنیا فهمیده ام این باشه:

این زندگی، از اولش تا آخرش، خیلیییی نا مردیه....

و جالبه با این همه آدم به اصطلاح دوست و آشنا توی یاهو مسنجر و فیس بوک و ام اس ان و....، آخرش باید بیام این وقایع رو توی بلاگم بگم، چون به هیچکس دیگه نمیشه اعتماد کرد!

اصلاً دیگه چه ارزشی داره؟ بهتره به همون زندگی عادی خودم بپردازم. 

ولش کن به درک، نخواستیم!